لوگو هاپومیو
هاپومیو
صفحه اصلی مقالات آموزشی تماس با ما
ورود / ثبت نام
بلاگ بلاگ سگ ژاپنی هاچیکو: داستان واقعی و کامل سگ ژاپنی که به نماد وفاداری در جهان تبدیل شد

سگ ژاپنی هاچیکو: داستان واقعی و کامل سگ ژاپنی که به نماد وفاداری در جهان تبدیل شد

زمان مطالعه: 1 دقیقه
0 بازدید
سگ ژاپنی هاچیکو: داستان واقعی و کامل سگ ژاپنی که به نماد وفاداری در جهان تبدیل شد

در قلب یکی از شلوغ‌ترین شهرهای جهان، توکیو، در میان هیاهوی بی‌پایان ایستگاه قطار شیبویا، تصویری تکراری برای یک دهه به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمره مردم تبدیل شده بود: یک سگ تنها که صبورانه منتظر بود. این انتظار، یک عادت ساده نبود؛ بلکه یک آیین روزانه بود که از عشقی عمیق و پیوندی ناگسستنی نشأت می‌گرفت؛ عشقی که حتی مرگ نیز نتوانست آن را از بین ببرد. این سگ، هاچیکو، از نژاد آکیتا اینو، و صاحب محبوبش، پروفسور هیده‌سابورو اوئنو، قهرمانان یکی از تأثیرگذارترین داستان‌های تاریخ درباره پیوند انسان و حیوان هستند.

اما داستان هاچیکو فراتر از یک روایت ساده از وفاداری است. این مقاله یک بازگویی صرف نیست، بلکه سفری عمیق به واقعیت‌های پشت این افسانه است. در ادامه، با استناد به دقیق‌ترین و به‌روزترین منابع، زندگی مردی را که شایسته چنین وفاداری بی‌حدی بود، بررسی می‌کنیم، با ویژگی‌های منحصربه‌فرد نژاد آکیتا که رفتار هاچیکو را شکل داد آشنا می‌شویم و میراث جهانی و ماندگار داستان او را که در قالب تندیس‌های برنزی و فیلم‌های سینمایی جاودانه شده است، کشف خواهیم کرد.

بخش ۱: پیوندی ناگسستنی؛ داستان هاچیکو و پروفسور اوئنو

داستان هاچیکو با یک پیوند عمیق و دوجانبه آغاز شد. این وفاداری افسانه‌ای، ریشه در عشقی داشت که از همان روز اول میان یک استاد دانشگاه و توله‌سگش جوانه زد. این رابطه متقابل بود؛ وفاداری هاچیکو پاسخی مستقیم به محبت بی‌دریغی بود که از صاحب خود دریافت می‌کرد.

۱.۱. یک ملاقات سرنوشت‌ساز

هاچیکو در نوامبر ۱۹۲۳ در مزرعه‌ای نزدیک شهر اوداته در استان آکیتا ژاپن به دنیا آمد. در ژانویه ۱۹۲۴، این توله سگ ضعیف و کوچک، سفری سخت و ۲۰ ساعته را با قطار به توکیو آغاز کرد، در حالی که برای گرم ماندن در سرمای زمستان، او را در یک کیسه برنج پیچیده بودند. او یک سگ گمشده نبود که به طور تصادفی پیدا شده باشد؛ بلکه هدیه‌ای بود از طرف یکی از دانشجویان سابق پروفسور اوئنو به او.

پروفسور هیده‌سابورو اوئنو، که فرزندی نداشت، از همان ابتدا علاقه‌ای عمیق به این توله سگ پیدا کرد. او به هاچیکو اجازه می‌داد زیر تختش بخوابد و حتی در کنار خودش غذا بخورد؛ رفتاری که به سرعت پیوندی ناگسستنی میان آن دو ایجاد کرد.

هاچیکو تحت معابنات پزشکی

پروفسور نام او را «هاچی» (Hachi) گذاشت. در زبان ژاپنی، «هاچی» (八) به معنای عدد هشت است و یک عدد خوش‌شانس محسوب می‌شود. این نام‌گذاری به این دلیل بود که پاهای جلویی هاچیکو هنگام ایستادن، شبیه به حرف کانجی «八» بود. پسوند «کو» (kō) که بعدها به نام او اضافه شد، یک پسوند محبت‌آمیز در زبان ژاپنی است که پس از شهرت یافتن او، برای ادای احترام به کار رفت.

۱.۲. آیین روزانه عشق و انتظار

خیلی زود، یک برنامه روزانه عاشقانه بین هاچیکو و پروفسور اوئنو شکل گرفت. هر روز صبح، هاچیکو صاحبش را تا ایستگاه قطار شیبویا همراهی می‌کرد و هر روز بعدازظهر، دقیقاً رأس ساعت ۳، دوباره به ایستگاه بازمی‌گشت تا از پروفسور که از سر کار برمی‌گشت، استقبال کند. این منظره تکراری و دلگرم‌کننده، به بخشی از چشم‌انداز روزانه ایستگاه شیبویا تبدیل شد و فروشندگان محلی و مسافران همیشگی، این سگ وفادار و صاحب مهربانش را به خوبی می‌شناختند.

۱.۳. روزی که همه‌چیز تغییر کرد

این آیین عاشقانه تا روز ۲۱ مه ۱۹۲۵ ادامه داشت. در آن روز، پروفسور هیده‌سابورو اوئنو، در سن ۵۳ سالگی، در دانشگاه بر اثر خونریزی مغزی (آنوریسم) به طور ناگهانی درگذشت. برخلاف تصور رایج که او حین سخنرانی فوت کرده، منابع دقیق‌تر نشان می‌دهند که او پس از یک جلسه در دانشکده، در دفتر یکی از همکارانش از دنیا رفت. آن روز بعدازظهر، هاچیکو طبق معمول رأس ساعت ۳ به ایستگاه رفت، اما قطار آمد و رفت و صاحب محبوبش هرگز از آن پیاده نشد. این انتظار بی‌پایان، سرآغاز یک دهه وفاداری بی‌وقفه بود که نام هاچیکو را در تاریخ جاودانه کرد.

بخش ۲: انتظار طولانی؛ یک دهه امید تزلزل‌ناپذیر

مرگ پروفسور اوئنو، پایانی بر زندگی مشترکشان بود، اما برای هاچیکو، این تازه آغاز یک مأموریت بود؛ مأموریتی که او را از یک حیوان خانگی به نمادی ملی تبدیل کرد. این مسیر اما در ابتدا با سختی‌ها و ناملایمات بسیاری همراه بود.

پروفسور اوئنو

۲.۱. روزهای نخستین سرگردانی و واقعیت تلخ

پس از مرگ پروفسور، همسرش یائکو ساکانو که به دلیل عدم ازدواج رسمی، قادر به به ارث بردن خانه نبود، مجبور به نقل مکان شد و دیگر نمی‌توانست از هاچیکو نگهداری کند. هاچیکو به چندین خانواده مختلف سپرده شد، اما او به طور مداوم از خانه‌های جدید فرار می‌کرد و همیشه راه خود را به سمت خانه قدیمی‌شان و ایستگاه شیبویا پیدا می‌کرد. در آن روزهای نخست، هاچیکو نه تنها یک قهرمان نبود، بلکه اغلب به چشم یک سگ ولگرد مزاحم دیده می‌شد. کارکنان ایستگاه در ابتدا با او رفتار دوستانه‌ای نداشتند،

او را از محوطه دور می‌کردند و حتی گاهی توسط بچه‌ها مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفت. سرانجام، او نزد باغبان سابق پروفسور اوئنو، کیکوزابورو کوبایاشی، که در نزدیکی خانه قدیمی پروفسور زندگی می‌کرد، ساکن شد. این نزدیکی به او اجازه داد تا بتواند هر روز به ایستگاه برود و به انتظار خود ادامه دهد.

۲.۲. از یک مزاحم تا قهرمان محلی

با گذشت زمان، پایداری و وفاداری تزلزل‌ناپذیر هاچیکو، به تدریج قلب کارکنان ایستگاه و مردم محلی را نرم کرد. آن‌ها که هر روز شاهد انتظار صبورانه او بودند، شروع به آوردن غذا و آب برایش کردند و گاهی در کنارش می‌نشستند تا تنها نباشد. نقطه عطف این تغییر نگرش، زمانی بود که هیروکیچی سایتو، یکی از دانشجویان سابق پروفسور اوئنو که در زمینه نژاد آکیتا تخصص داشت، هاچیکو را در ایستگاه دید. او که از داستان سگ باخبر شد، عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفت و تصمیم گرفت داستان او را به گوش همه برساند.

هاچیکو در ایستگاه قطار

۲.۳. شهرت ملی و نماد وفاداری

در سال ۱۹۳۲، یعنی هفت سال پس از آغاز انتظار هاچیکو، سایتو مقاله‌ای درباره او در روزنامه ملی «آساهی شیمبون» منتشر کرد. این مقاله، داستان هاچیکو را در سراسر ژاپن بر سر زبان‌ها انداخت و او را یک‌شبه به یک چهره ملی تبدیل کرد. هاچیکو به نماد «چوکن» (忠犬) یا «سگ وفادار» تبدیل شد. مردم از سراسر کشور برای دیدن او به ایستگاه شیبویا سفر می‌کردند.

داستان او به ابزاری برای آموزش وفاداری به خانواده و استقامت در مدارس و خانه‌ها تبدیل شد. شهرت هاچیکو تصادفی نبود؛ این داستان در دهه ۱۹۳۰، یعنی در دوره‌ای که ارزش‌های سنتی مانند وفاداری و فداکاری در ژاپن مورد تأکید قرار می‌گرفت، با روح زمانه کاملاً همسو بود. هاچیکو به آینه‌ای تبدیل شد که جامعه ژاپن، بهترین فضایل خود را در آن می‌دید.

۲.۴. پایان انتظار

انتظار هاچیکو به مدت ۹ سال و ۹ ماه و ۱۵ روز ادامه یافت. سرانجام در ۸ مارس ۱۹۳۵، جسد بی‌جان هاچیکوی ۱۱ ساله در خیابانی در نزدیکی ایستگاه شیبویا پیدا شد. برای سال‌ها شایع بود که او به دلیل بلعیدن یک سیخ چوبی یاکی‌توری مرده است. اما کالبدشکافی که در سال ۲۰۱۱ انجام شد، علت واقعی مرگ او را مشخص کرد: هاچیکو به سرطان در مرحله نهایی و عفونت شدید کرم قلب (فیلاریا) مبتلا بود. سیخ‌های چوبی در معده او پیدا شدند، اما عامل مرگ او نبودند.

مرگ او یک رویداد ملی بود و در روزنامه‌های صفحه اول جای گرفت. خاکستر او در کنار مزار پروفسور اوئنو در گورستان آئویاما به خاک سپرده شد تا سرانجام پس از یک دهه انتظار، استاد و سگ وفادارش به یکدیگر بپیوندند. پوست او نیز تاکسیدرمی شده و امروزه در موزه ملی علوم توکیو در معرض نمایش قرار دارد.

بخش ۳: فراتر از یک سگ؛ شناخت نژاد آکیتا اینو

برای درک عمق وفاداری هاچیکو، باید با نژاد او، یعنی آکیتا اینو، آشنا شویم. رفتار او یک معجزه نبود، بلکه تبلور غایی ویژگی‌هایی بود که قرن‌ها در این نژاد پرورش یافته است. داستان هاچیکو، در واقع یک مطالعه موردی کامل از شخصیت سگ آکیتا است.

۳.۱. تاریخچه یک گنجینه ملی

ریشه‌های نژاد آکیتا به سگ‌های باستانی «ماتاگی» در مناطق کوهستانی و برفی شمال ژاپن بازمی‌گردد. این سگ‌ها برای شکار حیوانات بزرگی مانند خرس سیاه و گراز وحشی پرورش داده می‌شدند که این امر شجاعت، استقامت و هوش بالای آن‌ها را توضیح می‌دهد. بعدها، این نژاد به عنوان سگ نگهبان برای اشراف و سامورایی‌ها نیز مورد استفاده قرار گرفت. با این حال، نژاد آکیتا تا مرز انقراض پیش رفت. در دوره‌ای، از آنها برای جنگ سگ‌ها استفاده شد و با نژادهای دیگر آمیخته شدند که خلوص نژادی آنها را تهدید می‌کرد.

ضربه نهایی در جنگ جهانی دوم وارد شد؛ دولت ژاپن دستور داد تمام سگ‌های غیرنظامی معدوم شوند و از پوست ضخیم آکیتاها برای تهیه لباس افسران ارتش استفاده می‌شد. تنها به لطف تلاش فداکارانه پرورش‌دهندگانی مانند موریه ساواتایشی که تعداد انگشت‌شماری از آکیتاهای اصیل را پنهان کردند، این نژاد از نابودی نجات یافت. شهرت داستان هاچیکو نقشی حیاتی در جلب توجه عمومی به این نژاد و تسریع تلاش‌ها برای حفظ آن داشت، تا جایی که در سال ۱۹۳۱، آکیتا اینو به عنوان «گنجینه ملی ژاپن» ثبت شد.

سگ ژاپنی هاچیکو

۳.۲. شخصیت آکیتا: وفاداری در DNA؟

شخصیت آکیتا ترکیبی منحصربه‌فرد از وقار، شجاعت و وفاداری عمیق است. بر اساس استانداردهای کنل کلاب آمریکا (AKC) و دیگر کارشناسان، آکیتاها به شدت به خانواده خود وفادار و محافظ آنها هستند، اما در مقابل غریبه‌ها محتاط و کناره‌گیر رفتار می‌کنند. این دقیقاً همان رفتاری است که در هاچیکو مشاهده می‌کنیم: وفاداری مطلق به خانواده‌اش (پروفسور اوئنو) و بی‌تفاوتی اولیه نسبت به غریبه‌ها در ایستگاه.

آن‌ها سگ‌هایی با تفکر مستقل هستند و برای راضی کردن صاحب خود زندگی نمی‌کنند؛ این ویژگی از گذشته شکارچی آنها نشأت می‌گیرد که مجبور بودند به تنهایی تصمیم بگیرند. به همین دلیل، گاهی «لجباز» به نظر می‌رسند. آکیتاها همچنین ممکن است با سگ‌های دیگر، به خصوص هم‌جنس خود، رفتار خوبی نداشته باشند و نیازمند اجتماعی شدن از سنین پایین هستند.

۳.۳. نکاتی برای صاحبان آینده

این بخش از مقاله برای مخاطبان سایت هاپومیو که ممکن است به نگهداری از این نژاد علاقه‌مند شوند، ارزش عملی دارد. آکیتاها برای صاحبان تازه‌کار مناسب نیستند. آنها به صاحبی بااعتمادبه‌نفس و قاطع نیاز دارند که بتواند رهبری گله را بر عهده بگیرد و زمان کافی برای آموزش و اجتماعی کردن آنها صرف کند. نیاز آنها به ورزش متوسط است و یک پیاده‌روی سریع روزانه معمولاً برایشان کافی است. با وجود جثه بزرگ، اگر ورزش کافی داشته باشند، می‌توانند با زندگی در آپارتمان نیز سازگار شوند. پوشش دولایه و ضخیم آنها نیاز به رسیدگی منظم دارد و ریزش موی فصلی شدیدی دارند.

بخش ۴: مردی که شایسته چنین وفاداری بود؛ پروفسور هیده‌سابورو اوئنو

داستان هاچیکو تنها داستان یک سگ نیست؛ بلکه داستان یک خانواده است که با تراژدی از هم پاشید و دهه‌ها بعد به شکلی نمادین دوباره متحد شد. برای درک کامل این وفاداری، باید مردی را بشناسیم که الهام‌بخش آن بود.

۴.۱. پیشگام در علم کشاورزی

پروفسور هیده‌سابورو اوئنو شخصیتی برجسته و تأثیرگذار در زمان خود بود. او به عنوان یکی از پیشگامان مهندسی کشاورزی در ژاپن شناخته می‌شد و در دانشگاه امپراتوری توکیو تدریس می‌کرد. او بیش از ۳۰۰۰ مهندس را آموزش داد و دانش او در زمینه اصلاح اراضی، نقشی حیاتی در بازسازی توکیو پس از زلزله بزرگ کانتو در سال ۱۹۲۳ ایفا کرد. او مردی محترم و دانشمند بود که زندگی‌اش را وقف علم و آموزش کرده بود؛ شخصیتی که می‌توانست الهام‌بخش چنین عشق عمیقی باشد.

۴.۲. زندگی شخصی و عشق به خانواده

پروفسور اوئنو حدود ۱۰ سال با شریک زندگی خود، یائکو ساکانو، زندگی کرد. اگرچه آنها رسماً ازدواج نکرده بودند، اما یک خانواده را تشکیل می‌دادند. هاچیکو نیز رابطه بسیار نزدیکی با یائکو داشت و هر بار که یائکو در طول سال‌های انتظار به دیدنش می‌آمد، هاچیکو با شادی و محبت فراوان از او استقبال می‌کرد. این نشان می‌دهد که وفاداری هاچیکو تنها به یک فرد نبود، بلکه به کل واحد خانواده‌اش تعلق داشت.

داستان این خانواده یک پایان‌بندی تأثیرگذار و مدرن دارد. یائکو در سال ۱۹۶۱ درگذشت و وصیت کرده بود که در کنار پروفسور اوئنو دفن شود، اما خانواده‌اش به این خواسته عمل نکردند. سال‌ها بعد، در سال ۲۰۱۳، یک استاد دانشگاه توکیو اسناد مربوط به وصیت او را پیدا کرد. سرانجام در سال ۲۰۱۶، پس از تلاش‌های فراوان، بخشی از خاکستر یائکو به گورستان آئویاما منتقل و در کنار مزار پروفسور اوئنو و هاچیکو قرار داده شد. با این کار، خانواده‌ای که با مرگ از هم جدا شده بود، پس از ۹۰ سال دوباره به صورت نمادین متحد شد.

بخش ۵: میراثی از برنز و سلولوئید؛ تأثیر ماندگار هاچیکو

وفاداری هاچیکو او را از یک سگ معمولی به یک اسطوره فرهنگی تبدیل کرد؛ اسطوره‌ای که در تندیس‌های برنزی، کتاب‌ها و فیلم‌های سینمایی جاودانه شده و همچنان الهام‌بخش مردم در سراسر جهان است.

نوه پروفسور در کنار عکس هاچیکو افسانه ای

۵.۱. نمادی برای ژاپن و جهان

داستان هاچیکو با مضامین جهانی مانند عشق بی‌قید و شرط، وفاداری تزلزل‌ناپذیر، امید و قدرت پیوند عمیق میان انسان و حیوان گره خورده است. در ژاپن، او تجسم ارزش‌های سنتی مانند وفاداری (chūgi) و استقامت (gaman) است. اما فراتر از مرزهای ژاپن، داستان او به نمادی جهانی از این حقیقت تبدیل شده است که عشق و تعهد می‌توانند بر زمان و حتی مرگ غلبه کنند.

۵.۲. جاودانه در تندیس‌ها: یک زیارتگاه جهانی

میراث فیزیکی هاچیکو در قالب تندیس‌هایی در سراسر جهان زنده نگه داشته شده است. این مجسمه‌ها صرفاً آثاری هنری نیستند، بلکه مکان‌هایی برای یادآوری و ادای احترام به این عشق جاودانه‌اند.

مکان (Location) توضیحات (Description) سال رونمایی (Unveiled) اهمیت و نماد (Significance & Symbolism)
ایستگاه شیبویا، توکیو تندیس برنزی مشهور که هاچیکو را در حال انتظار تنها نشان می‌دهد. ۱۹۴۸ (نسخه بازسازی شده) نماد جهانی وفاداری و انتظار. یک محل ملاقات محبوب و قلب تپنده داستان هاچیکو.
دانشگاه توکیو هاچیکو را در حال پریدن و استقبال شادمانه از پروفسور اوئنو به تصویر می‌کشد. ۲۰۱۵ نماد وصال و پایانی خوش برای داستان. ادای احترام به پیوند شاد آن‌ها، نه فقط انتظار غم‌انگیز.
اوداته، استان آکیتا تندیسی در مقابل ایستگاه قطار زادگاه هاچیکو. مختلف بزرگداشت ریشه‌ها و اصالت هاچیکو و نژاد آکیتا.
وونساکیت، رود آیلند، آمریکا کپی دقیق تندیس شیبویا در محل فیلم‌برداری نسخه آمریکایی فیلم. ۲۰۱۲ نشان‌دهنده تأثیر بین‌المللی و جهانی شدن داستان از طریق سینما.

تاریخچه تندیس شیبویا خود داستانی شنیدنی دارد. اولین مجسمه در سال ۱۹۳۴ و در حضور خود هاچیکو رونمایی شد، اما در جریان جنگ جهانی دوم برای استفاده از فلز آن ذوب گردید. تندیسی که امروز می‌بینیم، در سال ۱۹۴۸ بازسازی شد. تندیس دانشگاه توکیو که در هشتادمین سالگرد مرگ هاچیکو رونمایی شد، روایتی متفاوت و شادمانه از داستان ارائه می‌دهد و به جای تمرکز بر انتظار غم‌انگیز، لحظه وصال و شادی آن‌ها را جاودانه کرده است.

۵.۳. از کلاسیک ژاپنی تا فیلم هالیوودی

داستان هاچیکو بارها در سینما روایت شده است. دو اقتباس سینمایی بیش از همه شناخته شده‌اند:

  • داستان هاچیکو (Hachikō Monogatari – 1987): این فیلم ژاپنی یک موفقیت بزرگ در گیشه بود و داستان هاچیکو را در حافظه فرهنگی مدرن ژاپن تثبیت کرد.
  • هاچی: داستان یک سگ (Hachi: A Dog’s Tale – 2009): نسخه آمریکایی با بازی ریچارد گی‌یر، این داستان را به مخاطبان جهانی معرفی کرد و باعث شد میلیون‌ها نفر در سراسر دنیا با داستان این سگ وفادار اشک بریزند. این فیلم در وونساکیت، رود آیلند فیلم‌برداری شد، جایی که اکنون تندیس دیگری از هاچیکو به یادگار مانده است.

نتیجه‌گیری: چرا داستان هاچیکو هنوز قب ما را به لرزه درمی‌آورد؟

داستان هاچیکو پس از گذشت یک قرن، همچنان قدرتمند و تأثیرگذار است، زیرا به یک حقیقت جهانی و عمیق اشاره می‌کند: ظرفیت عشق برای فراتر رفتن از مرزهای منطق، زمان و حتی زندگی. وفاداری بی‌وقفه هاچیکو، تجسم فیزیکی احساسی است که در اعماق قلب همه ما وجود دارد؛ امید به عشقی بی‌قید و شرط که هرگز پایان نمی‌پذیرد.

او به ما یادآوری می‌کند که پیوندهایی که با حیوانات می‌سازیم، می‌توانند به اندازه روابط انسانی عمیق و معنادار باشند. داستان او، داستان یک سگ نیست؛ بلکه داستان عشق در خالص‌ترین شکل آن است. انتظار آرام یک سگ کوچک در یک ایستگاه قطار شلوغ در توکیو، به درسی جاودانه برای تمام جهان درباره عشق، فقدان و امید ابدی به وصال تبدیل شد.

داستان هاچیکو به ما یادآوری می‌کند که وفاداری در قلب حیوانات خانگی ما جریان دارد. شما چه داستانی از وفاداری سگ یا حیوان خانگی خود دارید؟ تجربیات خود را در بخش نظرات با ما و دیگر اعضای جامعه هاپومیو به اشتراک بگذارید.

نظرات کاربران

نظرات کاربران

ثبت دیدگاه جدیدنظر شما به انتخاب سایر کاربران کمک می‌کند

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *