لوگو هاپومیو
هاپومیو
صفحه اصلی مقالات آموزشی تماس با ما
ورود / ثبت نام
بلاگ بلاگ از ولگردی در کوچه‌ها تا قهرمانی در سنگرها: داستان باورنکردنی گروهبان استابی، سگ وفادار

از ولگردی در کوچه‌ها تا قهرمانی در سنگرها: داستان باورنکردنی گروهبان استابی، سگ وفادار

زمان مطالعه: 1 دقیقه
0 بازدید
از ولگردی در کوچه‌ها تا قهرمانی در سنگرها: داستان باورنکردنی گروهبان استابی، سگ وفادار

گروهبان استابی، سگ وفادار: داستان واقعی سگی که از خیابان‌های آمریکا به جبهه‌های جنگ جهانی اول رفت، جان صدها سرباز را نجات داد، یک جاسوس آلمانی را دستگیر کرد و به پرافتخarترین سگ تاریخ تبدیل شد. درسی در باب شجاعت و عشق بی قید و شرط که در پت شاپ هاپومیو، ما هر روز آن را جشن می‌گیریم.

فهرست محتوا

    بخش ۱: شروعی غیرمنتظره؛ از خیابان‌های نیوهیون تا سنگرهای فرانسه

    مقدمه: یک برخورد تصادفی در آستانه جنگ

    در سال ۱۹۱۷، محوطه دانشگاه ییل (Yale) در ایالت کنتیکت، دیگر صدای دانشجویان را نمی‌شنید؛ به جای آن، چکمه‌های سربازان هنگ ۱۰۲ پیاده‌نظام آمریکا که برای «جنگی برای پایان دادن به همه‌ی جنگ‌ها» آموزش می‌دیدند، چمن‌ها را لگدمال می‌کرد. در میان این هیاهوی نظامی، موجودی کوچک و بی‌خانمان پرسه می‌زد. او سگی ولگرد با نژادی نامشخص بود؛ سگی با دمی کوتاه و بدنی عضلانی و پوستی با طرح ببری. برخی منابع او را ترکیبی از بوستون تریر و پیت بول توصیف کرده‌اند. اما همانطور که نویسنده زندگی‌نامه‌اش، Ann Bausum، به درستی اشاره می‌کند، نژاد استابی مانند یک «تست رورشاخ» است؛ هر کس هرآنچه دوست دارد در او می‌بیند. در نهایت، چیزی که اهمیت داشت نژاد او نبود، بلکه شخصیتش بود.

    در همین کمپ آموزشی بود که سرباز جوانی به نام جی. رابرت کانروی (J. Robert Conroy)، این سگ ولگرد؛
    گروهبان استابی، سگ وفادار را پیدا کرد. کانروی سگ را به خاطر دم کوتاهش «استابی» (Stubby) نامید و پیوندی عمیق و فوری میان آن دو شکل گرفت.

    سربازگیری که در لیست نبود: «سلام نظامی» سرنوشت‌ساز

    استابی به سرعت در میان سربازان محبوب شد. اگرچه حضور حیوانات خانگی در کمپ رسماً ممنوع بود، اما فرماندهان به دلیل تأثیر شگفت‌انگیز استابی بر «روحیه» (morale) سربازان، حضور او را نادیده می‌گرفتند. استابی سگی باهوش بود؛ او به سرعت صدای بوق‌های نظامی را آموخت و حتی یاد گرفت چگونه با پنجه راست خود «سلام نظامی» بدهد.

    چالش اصلی زمانی فرا رسید که هنگ ۱۰۲ برای اعزام به فرانسه آماده شد. کانروی که نمی‌توانست دوست وفادار خود را رها کند، دست به کاری خطرناک زد. او استابی را در زیر اورکت نظامی خود پنهان کرد (برخی منابع می‌گیند در انبار زغال سنگ ) و او را به صورت قاچاقی سوار کشتی SS Minnesota کرد که به سمت اروپا می‌رفت.

    چندین روز پس از آغاز سفر، حضور استابی توسط افسر فرمانده کانروی کشف شد. درست زمانی که افسر ارشد با چهره‌ای درهم، آماده توبیخ کانروی بود، اتفاقی باورنکردنی رخ داد. کانروی به استابی فرمان داد و سگ کوچک روی پاهای عقب خود ایستاد و یک سلام نظامی بی‌نقص اجرا کرد. افسر، که طبق گزارش‌ها از این حرکت «زبانش بند آمده بود» (rendered speechless)، نه تنها کانروی را نبخشید، بلکه با لبخندی، استابی را رسماً به عنوان «نشان» (Mascot) هنگ ۱۰۲ پیاده‌نظام منصوب کرد.

    فرماندهان در آن لحظه درک کرده بودند که در آستانه ورود به جهنم جنگ سنگرها، ارزش استابی برای حفظ روحیه و انسانیت سربازان بسیار بیشتر از اجرای یک قانون خشک نظامی است. به این ترتیب، استابی «دستورات ویژه» دریافت کرد که به او اجازه می‌داد همراه سربازان در خط مقدم بماند ؛ سفری که او را از یک «نشان» ساده به یک قهرمان تمام عیار تبدیل کرد.

    بخش ۲: تولد یک قهرمان در جبهه غربی

    گروهبان استابی، سگ وفادار به زودی نشان داد که چیزی فراتر از یک عامل تقویت روحیه است. او در طول ۱۸ ماه خدمت خود، در ۱۷ نبرد و ۴ تهاجم بزرگ در جبهه غربی شرکت کرد. در میان گل و لای و وحشت جنگ، استابی سه شاهکار به ثبت رساند که نام او را در تاریخ جاودانه کرد.

    شاهکار اول: بینی‌ای که مرگ را حس می‌کرد (هشدار حمله گاز)

    یکی از وحشتناک‌ترین سلاح‌های جنگ جهانی اول، حملات ناگهانی و مرگبار گاز خردل بود. در فوریه ۱۹۱۸، استابی خود قربانی یکی از این حملات شد و به شدت مسموم و مجروح گشت. او برای درمان به بیمارستان صحرایی منتقل شد، اما این حادثه تراژیک، به طور ناخواسته‌ای او را به یک ابرقهرمان تبدیل کرد.

    پس از بهبودی، ریه‌ها و بینی استابی به قدری به بوی گاز حساس شده بودند که او می‌توانست کمترین مقدار گاز را قبل از اینکه سربازان انسانی متوجه شوند، تشخیص دهد. استابی دیگر نمی‌خوابید. هر زمان که بوی گاز به مشامش می‌رسید، با پارس کردن و دویدن دیوانه‌وار در سنگرها، سربازان خفته را بیدار می‌کرد. برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که او حتی سربازانی را که به سختی بیدار می‌شدند، «گاز می‌گرفت» تا آن‌ها را مجبور به پوشیدن ماسک‌هایشان کند. استابی، که خود ماسک گاز مخصوصی داشت ، با این اقدام شجاعانه، جان کل یک گروهان (Company) را در یک حمله غافلگیرانه سحرگاهی نجات داد. او ترومای شخصی خود را به یک سیستم هشدار زودهنگام برای نجات همرزمانش تبدیل کرده بود.

    شاهکار دوم: فرشته‌ای در «سرزمین هیچ‌کس» (یافتن مجروحان)

    «سرزمین هیچ‌کس» (No Man’s Land) جهنمی از گل، سیم خاردار و اجساد بود که بین سنگرهای متخاصم قرار داشت. بسیاری از سربازان مجروح در این منطقه می‌افتادند و در سکوت شب، از دست دادن خون یا سرما جان می‌باختند. استابی، با استفاده از شنوایی فوق‌العاده حساس خود (که می‌توانست صدای «زوزه» توپخانه را قبل از فرود آمدن بشنود و به سربازان هشدار دهد تا پناه بگیرند )، به این منطقه خطرناک می‌رفت.

    او در میان هیاهوی نبرد، صدای ناله‌های مجروحان آمریکایی را تشخیص می‌داد و آن‌ها را پیدا می‌کرد. او با پارس کردن، امدادگران را به محل مجروح هدایت می‌کرد. گزارش‌های تکان‌دهنده‌ای وجود دارد مبنی بر اینکه استابی در کنار سربازانی که در حال مرگ بودند می‌ماند و آن‌ها را «دلداری» می‌داد تا تنها جان ندهند. او همچنین به سربازانی که توان حرکت داشتند کمک می‌کرد تا راه بازگشت به سنگرهای خودی را پیدا کنند. برخی منابع حتی ادعا می‌کنند که او می‌توانست میان زبان انگلیسی و آلمانی تمایز قائل شود و فقط به دنبال سربازان انگلیسی‌زبان می‌گشت.

    شاهکار سوم: دستگیری جاسوس آلمانی (اوج داستان)

    بزرگترین شاهکار نظامی گروهبان استابی، سگ وفادار در جریان نبرد آرگون (Argonne) رخ داد. در حالی که استابی در حال گشت‌زنی در اطراف سنگرهای آمریکایی بود، متوجه صدایی مشکوک در بوته‌ها شد. او یک سرباز آلمانی را کشف کرد که در حال نقشه‌برداری از طرح سنگرهای متفقین بود.

    سرباز آلمانی که انتظار رویارویی با یک سگ کوچک را نداشت، تلاش کرد فرار کند. اما استابی، که دیگر یک «نشان» نبود، بلکه یک «هم‌رزم» (comrade in arms) واقعی بود، به او حمله کرد. استابی جاسوس را تعقیب کرد و در حالی که مرد آلمانی در حال فرار بود، محکم «پشت شلوار» (seat of his pants) او را گاز گرفت و نگه داشت.

    استابی مرد آلمانی «مات و مبهوت» (stunned) را آنقدر نگه داشت تا سربازان آمریکایی سر رسیدند و جاسوس را اسیر کردند. این یک پیروزی نظامی مستقیم و ملموس بود که به تنهایی توسط استابی به دست آمد. این اقدام، تکامل او را کامل کرد: او از یک قربانی گاز، به یک امدادگر و در نهایت به یک سرباز تهاجمی تبدیل شده بود.گروهبان استابی سگ وفادار

    بخش ۳: نشان‌های شجاعت؛ بررسی دقیق افتخارات استابی

    شهرت استابی به خاطر اقداماتش به حدی رسید که او را «پرافتخارترین سگ جنگی تاریخ آمریکا» می‌نامند. اما پیرامون مدال‌ها و درجه او، افسانه‌ها و حقایق تاریخی جالبی وجود دارد که ارزش بررسی دارند.

    بحث ۱: آیا او واقعاً «گروهبان» بود؟

    بسیاری از منابع معتبر، از جمله
    بریتانیکا، و منابع فارسی ، و همچنین منابع انگلیسی ، بیان می‌کنند که استابی به دلیل دستگیری جاسوس آلمانی، توسط فرمانده هنگ خود به درجه «گروهبان» (Sergeant) ارتقا یافت و اولین سگ در تاریخ ارتش آمریکا شد که درجه نظامی دریافت کرد.

    با این حال، مورخ و نویسنده، Ann Bausum، که یکی از معتبرترین زندگی‌نامه‌های استابی را نوشته است، این ادعا را یک «افسانه اینترنتی» مدرن می‌داند. او اشاره می‌کند که در هیچ‌یک از صدها گزارش خبری معاصری که در زمان حیات استابی منتشر شده‌اند، او با درجه نظامی خطاب نشده است. مردم و رسانه‌ها او را فقط «استابی» صدا می‌زدند.

    حقیقت، به احتمال زیاد، ترکیبی ظریف از این دو روایت است. استابی هرگز یک «درجه» رسمی و اداری از وزارت جنگ ایالات متحده دریافت نکرد. اما آیا فرمانده هنگ ۱۰۲، پس از آن اقدام قهرمانانه و برای بالا بردن روحیه سربازانش، در مقابل هنگ ایستاد و به صورت افتخاری اعلام کرد که «استابی به درجه گروهبان ارتقا یافت»؟ به احتمال بسیار زیاد همینطور بوده است. این یک ارتقاء «فرهنگی» و «نظامی» در داخل واحد خودش بود که احترامی را که سربازان برای او به عنوان یک هم‌رزم قائل بودند، نشان می‌داد؛ احترامی که شاید بسیار ارزشمندتر از هر مدرک اداری باشد.

    بحث ۲: مدال «قلب بنفش» (Purple Heart)

    ادعای رایج دیگر این است که استابی دو مدال «قلب بنفش» (Purple Heart) دریافت کرد ؛ یکی برای مسمومیت با گاز و دیگری برای زخمی شدن با ترکش نارنجک در نبرد Seicheprey.

    این ادعا نیز نیاز به توضیح تاریخی دارد. مدال مدرن «قلب بنفش» که امروزه به مجروحان جنگی اعطا می‌شود، در سال ۱۹۳۲ توسط ژنرال داگلاس مک‌آرتور ایجاد شد. استابی در سال ۱۹۲۶، یعنی شش سال قبل از ایجاد این مدال، درگذشت.

    اما این به معنای بی‌اعتبار بودن ادعا نیست. آنچه استابی در زمان جنگ دریافت کرد، «نشان زخم» (Wound Stripe) یا «شورون زخم» (Wound Chevron) بود. این نشان، که یک شورون طلایی‌رنگ بود و بر روی آستین راست یونیفرم دوخته می‌شد، معادل دقیق و رسمی «قلب بنفش» در دوران جنگ جهانی اول بود. پس از سال ۱۹۳۲، کهنه سربازان جنگ جهانی اول مجاز بودند «نشان زخم» خود را با مدال جدید «قلب بنفش» تعویض کنند. بنابراین، استابی به طور کامل شایستگی و افتخار معادل دریافت دو مدال قلب بنفش را کسب کرده بود.

    افتخارات غیرقابل انکار

    • کت شامی (Chamois Coat): پس از آزادسازی شهر Château-Thierry، زنان سپاسگزار آن شهر، یک کت دست‌دوز زیبا از پوست نرم بز شامی (Chamois) برای استابی دوختند. این کت به «یونیفرم» او تبدیل شد و مدال‌ها و نشان‌های متعددش روی آن آویخته می‌شد.

    گروهبان استابی سگ وفادار

    • مدال طلای انجمن انسانی: معتبرترین مدال استابی. در سال ۱۹۲۱، در یک مراسم ویژه، «انجمن آموزش انسانی» (Humane Education Society) یک مدال طلای قهرمانی باشکوه به استابی اهدا کرد. نکته شگفت‌انگیز این بود که این مدال توسط شخص ژنرال جان جی. پرشینگ (General John J. Pershing)، فرمانده کل نیروهای اعزامی آمریکا و یکی از بزرگترین قهرمانان ملی، به گردن استابی آviخته شد.

    جدول: خلاصه خدمات نظامی گروهبان استابی

    شاخص جزئیات منبع
    مدت خدمت در جبهه ۱۸ ماه
    تعداد نبردها ۱۷ نبرد
    تهاجم‌های بزرگ ۴ تهاجم
    دفعات مجروحیت ۲ بار (گاز خردل و ترکش نارنجک)
    اقدامات اصلی هشدار حمله گاز، یافتن مجروحان، دستگیری جاسوس
    نشان‌های اصلی مدال طلای انجمن انسانی، نشان زخم (معادل قلب بنفش)، ۳ نوار خدمت

    بخش ۴: از قهرمان جنگ تا سلبریتی ملی (دوران پس از جنگ)

    داستان گروهبان استابی، سگ وفادار با پایان جنگ در سال ۱۹۱۸ تمام نشد. هنگامی که او به همراه رابرت کانروی (که اکنون به درجه سرجوخه رسیده بود) به آمریکا بازگشت ، به یک سلبریتی ملی تبدیل شده بود.

    بازگشت قهرمان گروهبان استابی، سگ وفادار

    گروهبان استابی، سگ وفادار نماد زنده و چهارپای پیروزی آمریکا بود. او در رژه‌های پیروزی متعددی در سراسر کشور شرکت کرد و اغلب در جلوی صف، همرزمانش در هنگ ۱۰۲ را رهبری می‌کرد. او چنان شخصیتی ملی محسوب می‌شد که عضو افتخاری مادام‌العمر سازمان‌هایی چون صلیب سرخ آمریکا، YMCA و لژیون آمریکایی (سازمان کهنه سربازان) شد.

    ملاقات با روسای جمهور

    شهرت استابی به کاخ سفید نیز رسید. او در طول دوران شهرتش با سه رئیس جمهور ایالات متحده ملاقات کرد:

    1. وودرو ویلسون (Woodrow Wilson)
    2. وارن جی. هاردینگ (Warren G. Harding)
    3. کلوین کولیج (Calvin Coolidge)

    گزارش شده است که استابی، که سلام نظامی را به خوبی آموخته بود، با هر سه رئیس جمهور با پنجه راست خود «دست» داد. این تصویر – سگی ولگرد که اکنون در کاخ سفید با رهبران جهان دست می‌دهد – نمادی قدرتمند از «رویای آمریکایی» بود.

    نماد دانشگاه جورج تاون

    پس از جنگ، رابرت کانروی برای ادامه تحصیل در رشته حقوق وارد دانشگاه معتبر جورج تاون شد و طبیعتاً استابی را نیز با خود آورد. استابی به سرعت تبدیل به نماد (Mascot) تیم فوتبال دانشگاه، «هویاها» (Hoyas) شد.

    او در بین دو نیمه مسابقات فوتبال، وارد زمین می‌شد و با بینی خود یک توپ فوتبال را در زمین می‌چرخاند و تماشاگران را به وجد می‌آورد. این نمایش به قدری محبوب شد که برخی مورخان معتقدند سرگرمی‌های بین دو نیمه استابی، شاید سرآغاز سنت «نمایش‌های بین دو نیمه» (Halftime Shows) در فوتبال آمریکایی مدرن باشد.

    استابی برای آمریکای دهه ۱۹۲۰ که با سرخوردگی‌های پس از جنگ دست و پنجه نرم می‌کرد، نمادی خالص از خوش‌بینی، وفاداری و این ایده بود که حتی یک موجود کوچک و نادیده گرفته شده می‌تواند به قهرمانی ملی تبدیل شود.

    بخش ۵: میراث ابدی؛ درسی که استابی به «هاپومیو» می‌دهد

    پایان یک دوره

    زندگی باشکوه گروهبان استابی، سگ وفادار در ۱۶ مارس ۱۹۲۶ به پایان رسید. او که حدوداً ۱۰ سال سن داشت، در آرامش کامل، در خواب و در آغوش بهترین دوستش، رابرت کانروی، درگذشت.

    مرگ او یک رویداد ملی بود. روزنامه معتبر نیویویورک تایمز یک آگهی ترحیم بلند و باشکوه به طول نیم صفحه برای او منتشر کرد؛ افتخاری که نصیب بسیاری از شخصیت‌های برجسته آن زمان نیز نمی‌شد. اما شاید احساسی‌ترین بخش این میراث، تصمیمی بود که رابرت کانروی گرفت. گزارش شده است که کانروی، که تا سال ۱۹۸۷ عمر کرد، پس از مرگ استابی، تا پایان عمر خود هرگز سگ دیگری نگرفت. این تصمیم به تنهایی عمق پیوند منحصر به فرد و تکرار نشدنی‌ای را که آن دو در جهنم جنگ و شکوه صلح با هم ساخته بودند، نشان می‌دهد.

    نگهبان ابدی در اسمیتسونین

    رابرت کانروی می‌خواست میراث دوستش زنده بماند. او بدن استابی را تاکسیدرمی کرد و در سال ۱۹۵۶، آن را به
    موسسه اسمیتسونین (Smithsonian) اهدا کرد. امروزه،
    گروهبان استابی، سگ وفادار، با همان کت شامی دست‌دوز و مدال‌های افتخار آویخته بر آن، در موزه ملی تاریخ آمریکا در واشنگتن دی.سی.، در نمایشگاه معتبر «بهای آزادی» (Price of Freedom) ایستاده است ؛ نگهبانی ابدی در کنار دیگر قهرمانان تاریخ آمریکا.

    نتیجه‌گیری

    داستان گروهبان استابی فقط یک داستان جنگی قدیمی نیست. این داستان گواهی است بر این حقیقت که قهرمانان در اشکال و اندازه‌های غیرمنتظره‌ای ظاهر می‌شوند و عشق، مرزهای گونه‌ای را نمی‌شناسد.

    استابی یک سگ ولگرد و نژاد «میکس» بود ؛ سگی که شاید امروز در یک پناهگاه منتظر شانسی دوباره نشسته باشد. داستان او به ما یادآوری می‌کند که درون هر سگ، پتانسیل عشق بی‌قید و شرط، وفاداری تزلزل‌ناپذیر و شجاعت باورنکردنی نهفته است.

    در «هاپومیو»، ما عمیقاً به این باور داریم که هر حیوان خانگی، یک قهرمان است. سگ شما ممکن است جاسوس آلمانی دستگیر نکند یا در رژه رژه نرود، اما او هر روز با وفاداری در کنار شما می‌ایستد، در روزهای سخت به شما آرامش می‌دهد و عشق بی قید و شرطی را به شما هدیه می‌کند که فقط یک سگ می‌تواند ارائه دهد. سگ شما، «استابی» شخصی شماست.

    وظیفه ما به عنوان صاحبان آن‌ها، ارج نهادن به این وفاداری و جشن گرفتن این قهرمانی روزمره است. بیایید به این قهرمانان کوچک زندگی‌مان، بهترین مراقبتی را که شایسته آن هستند، ارائه دهیم.
    از غذای باکیفیت گرفته تا اسباب‌بازی‌هایی که ذهنشان را فعال نگه می‌دارد و تشویقی‌هایی که نشان‌دهنده عشق ماست؛ هر آنچه برای جشن گرفتن قهرمان پشمالوی خود نیاز دارید، در هاپومیو منتظر شماست.

    اگر داستان شجاعت و وفاداری گروهبان استابی، سگ وفادار شما را تحت تأثیر قرار داده است، توصیه می‌کنیم انیمیشن زیبای «Sgt. Stubby: An American Hero» (۲۰۱۸) را نیز تماشا کنید. همچنین، برای آشنایی با یکی دیگر از نمادهای وفاداری در دنیای سگ‌ها، پیشنهاد می‌کنیم مقاله ما درباره سگ وفادار هاچیکو
    را در هاپومیو مطالعه کنید.

     

    نظرات کاربران

    ثبت دیدگاه جدیدنظر شما به انتخاب سایر کاربران کمک می‌کند

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *